X
تبلیغات
خاطرات ِ مینا وَ رضاツ


خاطرات ِ مینا وَ رضاツ

ღعِشق ِ بَچگی ِ ما ღ

وقتی که چن تا عکس میفرسته ُ میگه هر کدومُ دوس داری انتخاب کن

رمز ثابت


next
|پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393| 17:20|مینا
از همون لحظه ای که وارد این شهر شد قلبم تند تند میزد واسه دیدنش .

ی حس خاص بود بعد از اینهمه مدت ندیدنش

تموم روزایی که تو شهرمون بود حس میکردم کنارمه ...

وقتی کادویی که واسم خریدو اوردم خونه و پوشیدم خیلی خوشحال شدم

ی تونیک مشکی ساده درست همونجور که خودش همیشه دوست داشت . رنگ مشکی رو دوس داره !

منم واسش ی گردنبند و ی جاکلیدی گرفتم که یادم رفت عکس بگیرم .

وقتی اینجا بودن مامانش بهم اس داد رضا که اذیتت نمیکنه گفتم نه خیلی پسرخوبیه . گفت اذیتت کرد بگو حسابشو برسم :)))

خداروشکر مامانش  خیلی هوامو اره

من بامامانم راجب رضا صحبت کردم از مامانم بلاخره اجازه اینکه مامانش بیاد خونرو گرفتم وقرار شد مامانش بیاد روز بعد ولی یکی از اقوامشون فوت شد که مجبور شدن برگردن مشهد !

خلاصه قرار شد دفه بعد که  اومدن خونه ماهم بیان!:)

مامانم به این راحتی راضی نمیشد خیلی تلاش کردم .

بیخی . خداروشکر:)

|پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393| 19:58|مینا|
رضام با مامیش و باباش و داداشش و... تو راهن دارن میان اینجا

دیگه روز شماری تموم شد ...داره میاد

دیشب به خالم جریانو گفتم حالا میخواد با رضا بحرفه !

خداروشکر همه چیز روبه راه شده

واسش کادو خریدم بعد عکسشو میذارم

 

|پنجشنبه هفتم فروردین 1393| 19:7|مینا
این نیز گذشت...

خیلی امروز سر سفره دپرس بودم اصن همه میگفتن چته !

انگار هر چی بزرگتر میشم عیدا برام بی ذوق تر میشه ...

انگار ی چیزی کم داشتم ی تنها دلخوشی !

ی دلخوشی که از  کنار هم بودن خوشحال باشمو  بدونم اون هست کنارم تا ابد .

تازگیا از هر چیزی زود ناراحت  میشم  خیلی زود گریم میگیره حتی بخاطر چیزای بی ارزش . 

دست خودم نیست  ... 

اصن بیخی چه پست غمگینی شد ....!

عیدتون مبارک  انشالله امسال واستون سال خوبو خوشی باشه و به هر چی میخواید برسید .

|جمعه یکم فروردین 1393| 2:53|مینا|
میدونی چیه ؟؟!

اصن دوس دارم ناز بکشه! اصن دُختر واسه ناز کردنه ...

مرد واسه ناز کشیدن !

خخخخخخخخ:))))))

میگم : لواشکو خیلی دوس میدارم

میگه : بیشتر از من ؟؟؟!!!

آخه به لواشکم حَسودیش میشه اقامون !:*

هر چیرو میگم دوس دارم میگه یشتر ازمن !!

در ضمن : دیشب گفت عید قراره با خانواده تشریف بیارن اینجا !

 

|دوشنبه دوازدهم اسفند 1392| 19:59|مینا
بعداز ی غیبت طولانی اومدم... من و رضاخوبیم  خداروشکر همه چی رو به راهه :)

فقط مامان رضا حالش خوب نیست واسش دعاکنید زودخوب بشه!

دارم لحظه شماری میکنم واسه اومدن رضا .قبل عید اینجاست

خیلی دلم واسش تنگ شده این دفه خیلی وقته ندیدمش!

عشق من و رضا ازبچگی بوده تا الان.هر روز داره تازه ترمیشه.

خداروشکر خانوادش من  و عروس خودشون میدونن 

فدا مداتون 

فعلا



|چهارشنبه هفتم اسفند 1392| 17:55|مینا|
 ﺑﺎﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﺧﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ... 

اقااییمﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺵ ﺷﻨﺒﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ  ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺗ ﮐﻢ ﭘﯿﺸﻢ ﺑﻮﺩﻩ  .ﻭﻟﯽ  ﻫﻤﺶ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ  ﺑﻪ ﻣﯿﻨﺎ ﻧﮕﻮ ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺩﺭﺱ ﺑﮕﻮ ﻣﯿﻨﺎ ﺩﺍﺭﻡ :)

فداشﺑﺸﻢ ﻣﻦ...


|چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392| 12:30|مینا
داداش ِ بزرگش اومده پیشش (همون که زنُ بچه داره تو شهر ما زندگی میکنه ). زنگ میزنم بهش داداشش تو اتاقش بود یکم با رضا شوخی میکنم ُ میخندم

داداشش میگه گوشی رو بده بمن ...

گوشیُ میگیره ی احوال پرسی با صدای گرفته ! مشخص بود سرما خورده

بعد دیگه یکم سر به سر منو رضا  میذاره اذیتمون میکنه ُ بعد از کنکورم میپرسه و... یه نیم ساعتی حرف میزنه همینجوری .

منم بیشتر سکوت میکردم که بگه مثلا مظلوم ُ ساکته نگه چقد پر حرفه !

همش وقتی میپرسه کی بیایم خواستگاری میگم ۴سال بعد! زد حال زیاد میزنم بهش:)

هر چی بهش میگم فقط میگه چشم ! رابطمون هر روز داره بهتر و بهتر میشه ...

 اصن تحمل ناراحتیمو نداره .هر کاری میکنه تا آروم بشم و آرومم کنه ...

یه جورایی همه جوره هوامو داره . عید میخواد بیاد پیشم عید قراره همدیگرو ببینیم !

بعد از این همه مدت دیگه واقعا دوری واسه هردوتامون سخت شده :(

بیشتر از همه خودش خیلی بیتابی میکنه ُ ناراحته .

با این حال که از هم دوریم ولی وابستگی هر دوتامون هر روز داره بیشترُ بیشتر میشه .

الانم که آقامون مریضه سرما خورده خانُمش  فداش بشه :*

|شنبه هفتم دی 1392| 18:50|مینا|
وقتی  بچه بودیم با دوچرخه بازی میکردیم عاشقت شُدم هنوز همون حسُ بهت دارم حس ِعشقی که تو بچگی بوجود میاد پاکترین حسِ

عشقی که هر روز هر شب با یاد مینا بیدار شُدن با یاد مینا خوابیدن بهترین حسِ....

1496657438792399553969881556226n.jpg

|دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392| 16:8|مینا
وقتایی که فراموش نمیشن :

وقتی وسط بحث کردن من میگه بدجُور دلم واست تنگ شده  !

وقتی میگه هر لحظهُ هر ثانیه به تو فکر میکنم !

وقتی دعواش میکنم میگه تو هر جور باشی بازم عاشقتم اصن همینجُوری میخوامت !

وقتی که پیشش بودم ُ همه حواسش این بود که من از چیزی ناراحت نباشم !

 

وقتی ... وقتی...

 

14567144273211273677631439856324n.jpg

|چهارشنبه بیستم آذر 1392| 20:0|مینا|