خاطرات ِ مینا وَ رضاツ

ღعِشق ِ بَچگی ِ ما ღ

سلام به روی ماه ِ همتون دلم واس ِ تک  تکتون و واسه نوشتن تنگ شُده بود ...

این روزای بلاتکلیفی منم میگذره ُروزای خوب میاد....

خیلی مُحتاج دُعاتونم این روزا ی مشکل برام پیش اومده مربوط به تحصیلمه که ان شالله حَل میشه .

برای بابای رضام دُعا کنید عمل قلب داشته و حالش زیاد خوب نیس :(

پاییز ُ دوس دارم  آشنایی من ُ رضا از پاییز  شروع شد واقعا پاییز قشنگ ترین فصلاست...

هوای قشنگ پاییز بهم آرامش میده .

باد خُنک پاییزی ُ هوای ابری...

این روزا واقعا هوا دونفرس:(

+اسپیکرا روشن :)

 

|شنبه نوزدهم مهر 1393| 18:11|مینا|
این روزا درگیر دانشگام و کلاسامم شروع شده ...

کمتر میام ولی خاموش میخونمتون

روزای سختی رو میگدرونم از این که از خانواده دور و....

میدونم که اخرش نتیجه ای داره .

|دوشنبه سی و یکم شهریور 1393| 16:15|مینا
وقتی که فاصلمون نزدیک و نزدیک تر میشه...

به مدت یک ماه اینجاست . خونه داداشاش ...

برای انجام یه سری مراحل رسیدنمون

|چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393| 0:47|مینا
چند روز نتم قط بود مشکل از مخابرات بود که خداروشکر دیشب درست شد

هم اکنون بی صبرانه منتظر نتایج اصلی هستم و خیلی استرس دارم :(

دوس دارم زودتر بدونم خیالم راحت شه :))

از اینکه تنها ی شهر دو از خانواده باشم ناراحتم گاهی اوقات میگم همین شهر خودمون میخونم :)

یه دونه عروسی دیگه مونده که کلی مهمون واسمون میاد

 

|جمعه هفتم شهریور 1393| 16:34|مینا
پشت سر هم عروسی داریم :) کلمه ی چی بپوشم این روزا تو خونمون زیاد تکرار میشه خخخخ

ولی خیلی خوشحالم عروسی با لباسی که بپوشم و برقصم روحیم عوض میشه...

رفتم کلاس آرایشگری ثبت نام کردم دیگه از فردا انشالله میرم:)

گواهینامم میخوام بگیرم ولی اصن وقت نمیکنم واسه اون برم :(

این روزا سرم با عروسی بیشتر گرمه انتخاب رشتمم در اخرین روز زنگیدم مشاور انجام بده :)))))))

همه ی رشته هارو واسم زده ولی ب پرستاری علاقه دارم ....

دوستان رشته پرستاری رو تا کجا میشه ادامه داد؟؟

|سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393| 16:36|مینا|
از همه ی دوستای خوبم ممنونم که همیشه کنارم بودن و راهنمایی کردن واقعا ازتون ممنونم ...

باید بگم که داداشش بهم گفت حال رضا زیاد خوب نیس من زیاده روی کردم واسه حرفایی که گفتم ازت خواهش میکنم برگردی ...

نمیدونم قصدش چی بود از اینکه بهم دروغ گفته بود شاید میخواسته میزانه عشق مارو ببینه یا... هر چی ...دیگه واسم مهم نیس هر چی گفته رو فراموش کردم !

بگذریم

خبر خوش : نمیخواید رتبه سه رقمیمو بهم تبریک بگید ؟؟؟؟

|جمعه هفدهم مرداد 1393| 21:59|مینا|
ماه عسل ُ نگاه میکنه و بهم پیام میده نگا کنم ...

منم که از قبل داشتم نگا میکردم . واسم نوشت گفته بودم اگه خدایی نکرده فلجم میبودی بازم میخواستمت و ازت دست نمیکشیدم ....

با برنامه امروز اشک هر دوتامون در اومد وقتی میبینم اینقد همو دوس دارن و خوشبختن اما کاش با راه رفتنش خوشبختی هر دوتاشون تکمیل میشد .

از تو خونه موندن این روزام خسته شدم احساس میکنم به سفر نیاز دارم حالا شاید با مامان ی چن روزی رفتیم پیش خالم اینا .

از بیکاری میوه آرایی انجام میدم از ذهنم مدل میسازم :دی

مُدلام مورد تشویق برادر شوهر قرار گرفت

قراره یکی از تابلوهامم به برادر شوهر بدم در چن روز آینده ....

آقا رضام که از خدا خواسته میگه ۴تا از تابلوهاتو بفرس واسم :)

یکی از همکارای مامانم اومده خونمون به مامانم میگه دخترت چه مظلومه به رضا گفتم میگه بگو بیان از من بپرسن خخخخ گفتم یعنی واقعا نیستم میگه چرا هستی خیلی

چن روزه  از مادر شوهر خبری ندارم آخه مهمان دارن سرشون این روزا شلوغه دلم واسش تنگ شده میخوام اگه بشه فردا بهش زنگ بزنم ببینم حالش چطوره .

ادامه طلب خصوصیه مختص به رضا :دی

رمزشم :جهارشماره آخر گوشیت

 

 


next
|چهارشنبه هجدهم تیر 1393| 1:58|مینا|
مگه میشه باشی و تنها بمونم ؟؟؟ محاله بزاری محاله بتونم ....

+آهنگ وب

التماس دعا تو این ماه عزیز.

ماهتون عسل

|سه شنبه دهم تیر 1393| 16:24|مینا
وقتی که ی شب دو ساعت با برادر شُوهر بزرگ تو واتس اپ کلی پی ام بدی :)

خداروشکر امتحانای رضا تموم شد . مامانش و داداشش خیلی نگران امتحانای این ترمش بودن

باطرح قرمز ایرانسل شبا تا صب میحرفیم :)))

این روزامونو دوس دارم درسته پیش هم نیستیم اما همین  هیجان صحبت کردن و هیجان پی ام دادن اونم با عشق واقعا جذابه:)

ی وقتایی هس که هرگز فراموش نمیشن اونم مثه وقتیه که میگه : یه دل نه صد دلم با توء !!!!

خدایا شکرت ...

|چهارشنبه چهارم تیر 1393| 16:0|مینا
سلام به همه . بنده از ۱۱ خرداد تا دیروز مشهد بودم  واسه همه دعا کردم انشالله به هر چی میخواید برسید !

خاطراتم و دیدار با مادر شوهر و پر شوهرم ادامه ممطلبه

 

 

 

 


next
|شنبه بیست و چهارم خرداد 1393| 17:38|مینا|